خرید بک لینک
یک: همه چیز تکرار بیرحمانهی گذشتهس... همه چیز همون که قبلا بوده... کنار کافه ی خیابونی شهر منم و زل زدن به ویترین قشنگ گلفروشی جدید... دارم فکر میکنم با پولای نقد تو کیفم چقدر گل نرگس میشه خرید؟ چقدر لبخند؟ لبخندهای من اما گرون شدن! نمیشه خرید..

دو: از شنیدن کلمه ی خانم چاوشی خسته شدم! امروز دلم میخواست به مهندس بگم من نرگسم... نرگس خالی... چاوشی اسم دور منه...

سه: من به اشتباهاتم افتخار نمیکنم هیچ وقت نکردم! پشیمونم اما از خیلی کارها و خیلی چیزها... پشیمونم اما پذیرفتم....

چهار: باید رفت... مث من که از یاد تو... مث تو که از شهر من....

پنج: کلاس هارمونیکا ثبت نام کردم و غمگینم! ببین هیچ کس غم جمله های ادم رو نمیفهمه... غم کلمه ی ساده ی خوبم! بهترم! غم مسری نیست اما ذاتیه.... تا کجا میتونم فرار کنم به شادی پوچ الکی...با کدوم قرصا... تا کی....

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:52

صفحه بندی