عميق ترين
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 23:07
وقتي در عميق ترين لايه هاي روحت ميفهمي كه دلت ميخواهد به همان دوروز لعنتي كه با او بودي و همان دو روز را تا ابد زندگي كني.....فرقي نميكند حتي آن دو روز را عينا هزاربار زندگي كني يا هربار يك جور متفاوت.... + نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:54 توسط نرگس |
تاثير لعنتي هورمون ها
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 23:07
دلم ميخواست گريه كنم و بهانه نداشتم....اخر هم اخرشب نميدانم به كدام بهانه دستمال كاغذي به دست و با چشم هاي پر و بيني قرمز نشستم در اتاق وگريه كردم ، با خودم ميگويم پريودم نزديك است و من لابد تحت تاثير هورمون هاي لعنتي خسته ي حسود مهربان عصباني قرار گرفته ام كه خودم هم نميدانم چه مرگم است.... اين روز...
این روزها که نیستی...
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 4:17
دلم میخواهد بنویسم که بودن با تو چقدر مرا آزار داد... چقدر توانستی اذیتم کنی و عین خیالت هم نباشد... چقدر بی مهری.... دلم میخواهد بگویم از عشق میترسم... چقدر میتوانی بیخیال باشی و به من فکر نکنی؟ یا بپریم ادم جدید دنیای تو چقدر مهربان است؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:12 ت...
بلاک
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 4:17
پسره ی دیوانه گفت مرا دوست دارد و با یک نه گفتن و اصرار بر همان نه، بلاکم کرد...اگر مثلا یک درصد شک داشتم به این نه گفتن که ندارم حالا، با همین بلاک مطمئنم که کار درستی کرده ام.... کسی که ادمی را دوست دارد میماند... وقتی آنقدر ساده از زندگی یک نفر حذف میشوم دلم میسوزد نسبت به ان دوستی.... ادمی بای